|
Brain Drain فرار مغزها
|
||
|
احمدینژاد: فرار مغزها نداریم | ||
|
مغزها را خود مي رانيم فرار نمي كنند

دراين نامه ها دونكته بيش از موضوعات ديگر مربوط به فرارمغزها به چشم مي خورد: ۱ ـ تحقق نيافتن شايسته سالاري ۲ـ ضعف مديريت . اما درعين حال دراين نامه ها عوامل متعدد اقتصادي ، سياسي ، اجتماعي زمينه ساز فرارمغزها برشمرده شده است.
دكتر پدرام سلطاني در نامه اي كه به روزنامه فكس كرده اين عوامل را موجب سرخوردگي تحصيلكردگان ونهايتاً مهاجرت آنها به خارج معرفي كرده است:
ـ فساد اداري ، پارتي بازي ، نبود نظام شايسته سالاري
ـ جايگزيني روابط به جاي تخصص ونبود اميد به پيشرفت و ترقي براساس نبوغ وتخصص
ـ وجود سياستها، قوانين و برنامه هاي غلط در بسياري از شئون ، عدم دلسوزي برخي دولتمردان ومديران كشور ونبود اهتمام جدي براي تصحيح اشتباهات مديران
ـ افزايش فاصله طبقاتي ، ظهور طبقه نوسرمايه داران وابسته به مديران نظام و آقازاده ها وبه تبع آن احساس تكرار اين مشكل كه در قبل از انقلاب نيز سابقه داشت .
ـ عقب ماندگي قوانين اقتصادي، كار ، تجارت ، چك ، بيمه، بانك و تجارت الكترونيك
ـ وجود ثروتهاي بادآورده واحساس حيف و ميل و غارت اموال عمومي
ـ احساس ناامني سياسي ، وجود تنشهاي فراوان ميان مديران و نهادهاي نظام كه تشويش ذهني و نهادينه نشدن رقابت سياسي سالم را به دنبال دارد
ـ دخالت نداشتن مردم در امور مربوط به خود و فاصله گرفتن مديران از خوي مردم سالاري
درنامه اين خواننده روزنامه نكات متعددي به عنوان عوامل اجتماعي، فرهنگي زمينه ساز فرارمغزها مطرح شده است كه بطور خلاصه به برخي از آنها مي توان اشاره كرد: ترويج فرهنگ ظاهرسازي ، رياكاري و چاپلوسي ، از بين رفتن فرهنگ رعايت حقوق ديگران و مراعات خردسالان و سالمندان، رشد فرهنگ قلدرمآبي و بي توجهي به قانون، محدوديت توليدات فرهنگي ، رشدبي رويه و غيرمنطقي جمعيت بدون افزايش امكانات و تربيت فرهنگي ، ناكارآمدي نظام تأمين اجتماعي ، افزايش جرايمي مانند دزدي و قتل، نبود نشاط در جامعه و سخت گيري در مقابل بروز شادي و بالاخره نبود امكانات رفاهي معمولي در شهرهاي كوچك و روستاها و تشويق غيرمستقيم مردم به تخليه آنها و افزايش حرص تهران نشيني.
دكتر سلطاني در ادامه نامه خود نوشته است : «صرف نظر از حساسيت بيشتر تحصيلكردگان نسبت به نقايص و كاستي ها فراموش نكنيم كه اين ناملايمات و برخورد مداوم با آن ناخودآگاه دراين قشر ايجاد دلزدگي و انزجار مي كند و در كنار جاذبه هاي مهاجرت، افرادي را كه توانايي هاي علمي و تخصصي دارند به آن سوي مرزها سوق مي دهد».
در ادامه اين نامه نسبت به برخورد خاص مديران كشور با پديده فرارمغزها انتقاد شده است : «دلايل فرارمغزها را حتي عموم مردم نيز مي دانند اما هيچ مسؤولي به خود اجازه نمي دهد دراين باره به صراحت سخن بگويد . اكنون پاسخ مسؤولان به اين انتقادات بسيار تكراري است: نبود زيرساختهاي پژوهشي و بودجه كافي ، نبود جايگاه شغل و درآمد مناسب براي قشر نخبگان و… اما اگر عكس تمام برخوردهايي كه درايران با قشر تحصيلكرده مي شود در كشورهاي مهاجرپذير مشاهده مي شود ، اين مشكل ما است و اي كاش مسؤولان كشور سعه صدر لازم را داشتند كه بدون محافظه كاري و ترس از سلب مقام و موقعيت نسبت به رفع مشكلات نخبگان جامعه يا حداقل بيان آنها اقدام كنند ودر مرحله بالاتر وايده آلي جاي خود را به مغزها و نخبگان بدهند وببينند اين قشر چگونه كشور را نجات مي دهند.»
درنامه ديگري ، جعفر ناظم الرعايا نوشته است : «دانش آموختگان ومغزها امكانات زيستي خود را با آنچه در جهان مي گذرد مقايسه مي كنند واين قياس در تصميم گيري براي مهاجرت وانتقال سرمايه ها به خارج بسيار مؤثر است .»
وي در ادامه نامه خود خشونت، فشار و رفتارهاي دافعه آميز را موجب احساس عدم امنيت و آسايش واميد به بهبود اوضاع درآينده ذكر كرده ونوشته است : «ما نه مي توانيم جاذبه كشورهاي مهاجرپذير را خنثي كنيم و نه شناخت و درگيرشدن با باندها ، واسطه ها و آژانسهاي انتقال مغزها برايمان ممكن است و يگانه راه كنترل فرارمغزها ايجاد جاذبه لازم در خود كشور است كه آن هم با وجود سياستهاي تثبيت شده فعلي و فرهنگ ديوانسالاري ونبود شايسته سالاري عملاً ناممكن به نظر مي رسد.»
درنامه ديگري آثار سو ءزندگي در كشورهاي ديگر با وجود تبليغات فراوان عليه ايران برشمرده شده است. دراين نامه نوشته شده : «ايرانيان مقيم خارج روز به روز بيشتر عزت نفس خود را از دست مي دهند و بسياري از ايشان در خارج از كشور مليت خود را پنهان مي كنند يا لااقل از اظهار آن احساس غرورنمي كنند، بگذريم ازاينكه به صرف ايراني بودن محدوديتهاي عديده اي براي اتباع ايران در بسياري از كشورها ايجاد شده است.»
محمدرضا نادري هم در نامه اي با عنوان «بازگشت مغزها» نوشته است : «حالا كه مغزها با هزينه هاي شخصي ومشكلات زياد از وطن خود رفته اند ما به سراغ آنها برويم واز آنها دلجويي كنيم.اين افراد به كشور خود علاقه مند هستند و بدون ترديد مي خواهند با كشور خود ارتباط داشته باشند. به هرحال ، ماهم خطا كرده ايم كه آنها را ازكشور رانده ايم . اجازه دهيم اوقاتي را براي آموزش وتدريس يا حتي ارتباط با كشور خود به ايران بيايند ودر مديريت كشور باارائه فكر وايده مناسب مشاركت داشته باشند.»
درنامه هاي رسيده آمارهاي متعددي از فرارمغزها نيز ارائه شده كه به دليل رسمي نبودن منبع از بيان آنها خودداري مي شود. همچنين ، نامه هاي ولي الله رضي از تهران ، حسين نوري مدرس دانشگاه از ساري ، عبدالله حقيري از اهواز و ن.ا.ا درزمينه فرارمغزها نيز رسيده است.

دکتر «محمدقلی یوسفی» رئیس مرکز تحقیقات اقتصاد ایران میگوید «در ایران متاسفانه فرار سرمایههای انسانی همچنان ادامه دارد و اطلاعات موجود از مجامع بینالمللی نشان میدهد سالانه بیش از 150 هزار نیروی فکری جامعه از کشور خارج میشود.»
این اظهارات پس از آن مطرح میشود که «محمود احمدینژاد» روز یکشنبه در جمع نخبگان و تجار ایرانی مقیم امارات، تعبیر فرار مغزها را تعبیری «غلط» دانست.
این استاد اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی در گفتوگو با خبرنگار سیاسی آفتاب افزود: واقعیت این است که با مشکلاتی در اقتصاد کشور مواجه هستیم و اظهارنظرهای غیرمسئولانه یا سیاستهایی که باتدبیر اتخاذ نمیشود، نیروهای متخصص را ناراضی میکند و عشق و علاقهای که میبایستی در جامعه به وجود بیاید را کم میکند.
به اعتقاد وی، با وجود تلاشی که بسیاری از علاقهمندان به این مساله در کشور انجام میدهند، بعضی رفتارهای غیرمسئولانه از سوی افراد باعث میشود که نخبگان نتوانند در ایران به فعالیت خود بپردازند.
دکتر یوسفی تاکید کرد: در کشور ما حمایتهای لازم از افراد متخصص انجام نمیگیرد و به کارهای پژوهشی که انجام میگیرد بها داده نمیشود.
این استاد دانشگاه ادامه داد: هم اکنون شاهد هستیم رابطه جای ضابطه در تصمیمسازیها و انتصابات را گرفته و اینجاست که متاسفانه نظرات کارشناسی نیروهای متخصص خواسته نمیشود و یک محقق در کشور هر ایدهای که داشته باشد، ممکن است مورد قبول واقع نشود. در واقع با پدیدهای مواجه هستیم و آن بیتفاوتی به نظرات متخصصان است.
یوسفی بر این اساس تصریح کرد: اگر مسئولان بهای لازم به نظرات متخصصان ندهند و آنها نتوانند مسئولان را وادار کنند که سیاستهایی که کشور از آن نفع میبرد را اجرا کنند، فضا را برای فعالیت خود تنگ میبینند و از کشور خارج میشوند.
وی با بیان اینکه «باید هرچه سریعتر جلوی فرار مغزها گرفته شود» اظهار داشت: اگر تنگنظریها کنار گذاشته شود و افراد براساس شایستگی به کار گمارده شوند و از بینشهای افراطی و متهم کردن روشنفکران به وابستگی به بیگانگان پرهیز شود، میتوان امیدوار بود که جلوی فرار مغزها گرفته شود.
دکتر یوسفی در پایان خاطرنشان کرد: در تمامی کشورهای توسعه یافته ثابت شده که نیروهای متخصص کلید پیشرفت آنها بوده است. بنابراین لازم است سیاستهایی اتخاذ و پیگیری شود که همه نخبگان در ایران بمانند.

خبرگزاری فرانسه طی گزارشی از تهران گفت ایران که دارای یکی از کارآمدترین قشر جوانان در بین کشورهای خاورمیانه است , مغزهای خود را با سرعتی هشداردهنده به خارج صادر می کند. نرخ رسمی بیکاری در بین تحصیل کرده های دانشگاهی در ایران تقریبا 16 درصد اعلام شده اما کارشناسان می گویند نرخ واقعی بسیار بالاتر از این است.
خبرگزاری فرانسه شمار جوانان ایرانی تحصیل کرده ای را که همه ساله از جمهوری اسلامی می گریزند , 150 هزار نفر برآورد کرده است. یک فارغ التحصیل 25 ساله که رشته طراحی صنعتی را در دانشگاه به پایان برده می گوید واقعا اهمیتی ندارد که با چه معدلی لیسانس گرفته باشید. واقعیت اینست که در اینجا کار نیست.
این خبرگزاری می افزاید از همین رو احتمال اینکه این جوان فارغ التحصیل 25 بجای ایستادن در صف رای دهندگان در انتخابات خردادماه در صف درخواست کنندگان ویزای ورود به یکی از کشورهای غربی بایستد , بسیار بیشتر است.
خبرگزاری فرانسه می گوید با اینهمه اما نشانه هایی در دست است که جوانان ایرانی دیگر تردیدی ندارند که دگرگونی در افق ایران بچشم می خورد.
ايران پرس نيوز
| تحليل پديده مهاجرت نخبگان بر اساس نظام جهانى والراشتاين فرار مغزها! |
با بخیل رفاقت نکن زیرا او آنچه را که به آن بسیار نیازمند باشی به تو نخواهد داد.
| « فرار مغزها »، پديده ويران کننده کشورهاى جهان سوم |
"فرار مغزها" (brain drain) پديده کهنى است که از ديرباز تاکنون به گونه هاى وسيع و چشمگيرى در کشورهاى جهان سوم ديده مىشود.
به گزارش بخش خبر سايت اخبار فن آوري اطلاعات ايران، به نقل از ايرنا، از اين رهگذر در اين کشورها صدمات جبران ناپذيرى در بخش هاى اقتصادى،اجتماعى و فرهنگى و تمام ابعاد مختلف جامعه وارد مىشود که شايد جبران آن يکى از دشوارترين کارها براى اين قبيل کشورها باشد.
ادبيات مربوط به پديده فرار مغزها از کانادا و کشورهاى اتحاديه اروپا نخستين بار در اوايل دهه ۱۹۶۰ ميلادى در جهان مطرح شد و اين پديده به عنوان يک آسيب اجتماعى از دهه چهل در ايران آغاز شد.
يعنى زمانى که کشورهاى اروپايى بازسازى خرابىهاى پس از جنگ را آغاز کردند و در پى فرايند صنعتى شدن با احساس نياز به متخصصين و نخبگان در اين زمينه به جذب نخبگان و متخصصين از کشورهاى جهان سوم پرداختند و اينگونه بود که مانع ديگرى بر سر راه توسعه اين کشورها پديد آوردند.
فرار مغزها به عنوان يک آسيب اجتماعى مختص کشورهاى جهان سوم ، بيش از يکربع قرن است که جوانان ايرانى را به دام خود گرفتار کرده است .
اين عارضه که از منظر آسيب شناسان به نوعى استثمار شدگى کشورهاى جهان سوم ، توسط کشورهاى توسعه يافته محسوب مىشود به عنوان مخربترين بحران اجتماعى شناخته و تعريف شده است .
از ميان کشورهايى که به دليل در اختيارگذاشتن امکانات پژوهشى و رفاهى به صاحبان انديشه بيشترين نخبگان ايرانى را به خود جذب کرده اند، آمريکا و کانادا به ترتيب رتبه اول و دوم را به خود اختصاص داده اند.
تحقيقات يک پژوهشگر ايرانى که در دانشگاه MIT آمريکا تدريس مىکرد ، نشان مىدهد که بيش از۴۵ درصد از ايرانيان مقيم کشور آمريکا داراى مدارک تخصصى يا فوق تخصصى هستند.
تحقيقات ديگرى که در سطح دانشگاه هاى معتبر ايران انجام شده نشان داده است که به طور متوسط از هر۱۸ نفرى که از سوى دانشگاه براى کسب تخصص به کشورهاى توسعه يافته اعزام شده اند، تنها۳ نفر به ايران بازگشته اند.
نخستين بارى که اصطلاح فرار مغزها در دهه ۱۹۶۰ ميلادى مطرح شد، هيچ کس انتظار نداشت که جهان شاهد چنين سيل خروشان مهاجرت نخبگان و مغزها از کشورهاى در حال توسعه به سوى کشورهاى غربى باشد اما ورق هاى بعدى تاريخ اين را به باور همگان رسانيد...تا امروز که ديگر نمىتوان جلودار اين معضل و فرار سرمايه هاى انسانى شد.
عوامل متعددى در بسترسازى براى فرار مغزها موثر است که مىتوان به سطح فرهنگ ، تحصيلات ، رضايت والدين ، نبود پيشرفت اجتماعى از نظر مالى و نبود تضمين شغلى و کمبود امکانات رفاهى اشاره کرد.
همچنين مىتوان گفت که نقش دافع هاى اجتماعى، امنيتى، سياسى و معنوى در زمينه فرار مغزها بيشتر از عوامل مادى و معيشتى است .
مساله فرار مغزها پديده بسيار پيچيده اى است که مساله مهاجرت نخبگان ، فرار مغزها و شکار مغزها را شامل مىشود و هر کدام اين موارد مکانيزمها و سازوکارهاى مختلفى دارد.
بايد با سياست گذارى هاى سنجيده و ارزش گذارى جديد تلاش شود که دانشگاهها و دانشگاهيان از يک منزلت و جايگاه حقيقى و بسيار بالاترى در کشور برخوردار باشند.
"اگر امنيت براى سرمايه گذاران فراهم شود، سرمايه ها و مغزها از کشور فرار نمىکنند."
فرار مغزها که در حقيقت از کشورهاى پيرامونى به سمت کشورهاى مرکز انجام مىشود باعث رکود سرمايه گذارى هاى آموزشى در اين کشورها مىشود.
معاون پژوهشى وزارت علوم ، تحقيقات و فناورى گفت : همه کشورها با معضل فرار مغزها درگير هستند اما تنها کشورى که اين معضل در آن وجود ندارد آمريکاست .
"رضا منصورى" در اين گفت و گو افزود : اما ابعاد معضل فرار مغزها در کشورهاى مختلف متفاوت است و در همه جا اين پديده نامطلوب تلقى مىشود.
وى اظهار داشت : اما برخى در کشور ما اين پديده را با مهاجرت برابر دانسته اند و آنرا موضوعى نامطلوب عنوان نکرده اند.
وى علت اصلى بسترسازى براى فرار مغزها را نيافتن زمينه مناسب توسط نخبگان براى پرورش استعدادها و شکوفايى توانايىهاى خود ذکر کرد.
منصورى تاکيد کرد : چنين افرادى به دنبال محيطى براى شکوفايى استعداد هاى خودشان هستند و عمده دليل فرار مغزها در ايران اين است که چنين محيطى پيدا نمىکنند و محيط براى رشدشان تنگ است ، اين افراد جايى مىروند که امکان تحقق ايده ها و خلاقيت هايشان باشد.
وى تصريح کرد : از دلايل ديگر فرار مغزها به ويژه در کشور ما مىتوان به مشکلات رفاهى، آموزشى و خانواده اشاره کرد.
وى با اشاره براينکه سالانه تعداد زيادى از افرادى که در المپياد رتبه آورده اند کشور را ترک مىکنند، افزود : علت اصلى اين موضوع بسيار واضح است و آن اين است که در کشور ما کمترين کار براى امکان رشد نخبه ها در عالى ترين سطح انجام شده است .
وى تاکيد کرد : درصد بسيار زيادى از بهترين دانشجويان کشور را ترک مى کنند و ديگر باز نمىگردند و در اين دنياى پيچيده کشورى مانند ايران براى اداره خود نياز به اين افراد دارد و متاسفانه بايد گفت مهمترين نياز مان که نقش حياتى براى کشور دارد را از دست مىدهيم .
|
|